|
اینک دوباره نگاهم کن من تو را می خوانم ای نازنین مرا پاسخ گو من تو را می خوانم
هر چه سوي گذشته مي نگرم جز غم ورنج حاصلم نبود چون به اينده چشم مي دوزم جز سياهي مقابلم نيست در هيجاني نا معلوم من در حال ايستاده ام امروز تنشي عجيب بر وجودم رخنه زده فكرم روحم ارامشي ندارد چگونه وجودم ارام يابد ؟سكون يابد امروز خسته تر از هميشه بر سجاده ام سجده زده ام او را صدا زدم ذكرش را بر لبانم قاب گرفتم تا مگر فكرم اسوده گردد تا مگر بار ديگر ارام گيرم و او را صدا زدم دوباره تا هميشه...
این را ارام بگو خدايا من عاشق توام وبه تو نياز دارم هم اينك به قلب من بيا
پیکره مرا چگونه ساخت؟ چگونه؟ با چه؟
گل مایه من چه بود؟ اه که شاید تنها فراموش گشته این میکده عشق من بودم دورافتاده تر از همه کس تنها ترین بسان طفلی غریب کسی مرا ندید ونديد ونديد اما من دیدم عشق را و وجودم اکنده شد وهستی یافتم.
شبیه شیشه های بی رنگ قلب من سکوت را شمرده در جاده بی کسی کسی امشب و صدای مرا شنیده کسی اما پاسخش را هنوز من نشنیده ام هنوز...
کسی گفت کجا؟ گفتم انجا که دلی باشد ومن درونش قرار گیرم گفت کجاست انجا؟ گفتم تنهائیم انجاست که من امشب بی قرارش گشتم
عشق عشق در نگاهت چه بود؟ در تلاطم نگاهت ای دوست من چه دیدم ان گاه که فقط نگاه کردی وهیچ نگفتی هیچ ومن ندانستم که چه بود در نگاهت ونفهمیدم...
ما فقط دو مسافر بودیم راه مان جدا. و تو چه می خواستی بگویی انگاه که نگاه کردی اینک نگاهت را نمی فهمم و جاده سپری شد وتو هیچ نگفتی وفقط نگاه کردی وسکوت گویای چه بود؟ وشب کوتا هتر از ان که حرفی برای گفتن بماند وشاید دست تقدیر وشاید شبی دیگر...
وزیبائی نیاز نیست خوشی محض است.
نه کامی ست تشنه و نه دستی تهی ودرازکرده زیبائی دلی ست بر افروخته و روحی ست سر مست شده زیبائی نقشی نیست که بنگرید یا نوائی که بشنوید نقشی ست که با چشم بسته هم می بینید ونوائی ست که با گوش بسته هم می شنوید زیبائی باغی ست همیشه بهار ودسته ی فرشتگانی همیشه در پرواز
سالها دل من که به عشق ایمان داشت
تا که ان نغمه جان بخش تواز دور شنید اندرین مزرع افت زده شوم حیات شاخ امیدی کاشت چشم بر راه تو بودم که تو کی می ائی بر سر شاخه سر سبز امید دل من که تو کی می خوانی؟ گرفته شده از هبوط دکتر شریعتی
|
About
خرداد 1385 Links
فقط به خاطر تو |